میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش...


به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش...


میبرم که در آن نقطه کور

شستشویش دهم از رنگ گناه...


شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه...


میبرم تا ز تو دورش سازم

زتو ای جلوه امید محال...


میبرم زنده بگورش سازم

تا از ین پس نکند یاد وصال............




پ.ن:

1. [میترسم بگم و شمام نتونید حرف دلمو تو دلتون نگه دارید...
یا همه منو خیلی پست میدونن یا دل بقیه کوچیکه...
خـــدا... دیگه واسه هیچ کی درد دل نمیکنم... میبرم زنده به گورش سازم...]



2. 51 دقیقه از اولین روز ماه محرم گذشته...

نمیدونم چرا هرچی بزرگتر میشم، تحملم واسه رسیدن محرم کمتر میشه...

التماس دعا...